الشيخ عباس القمي ( مترجم : راشدى )

67

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى )

و گفت : هيچ‌كس براى ازدواج با دخترم ( آمنه ) ، از او بهتر نيست . با اينكه بزرگان قريش براى خواستگارى آمنه مىآمدند ، ولى او قبول نمىكرد و مىگفت : پدر ! هنوز وقت ازدواج من نرسيده است . وهب به سوى همسر خود بازگشت و جريان عبد اللّه را براى او تعريف كرد و گفت : او زيباترين مرد قريش است و نسب مناسبى دارد و من دوست ندارم كه كسى جز او ، همسر دخترم شود . نزد او برو و پيشنهاد ازدواج با آمنه را با او در ميان بگذار . مادر آمنه نزد عبد المطّلب رفت و جريان را به او گفت و عبد المطّلب در جواب گفت : هيچ دخترى به فرزندم پيشنهاد نشده است كه از آمنه بهتر باشد . عبد اللّه با آمنه ازدواج كرد و دختران قريش از اينكه نتوانستند با عبد اللّه ازدواج كنند ، بيمار شدند . عبد اللّه بن عباس مىگويد : پدرم گفت : در شب زفاف عبد اللّه و آمنه ، دويست زن از قبيله‌هاى بنى مخزوم ، عبد شمس و عبد مناف به خاطر اينكه نتوانستند با عبد اللّه ازدواج كنند ، مردند . « 1 » عبد اللّه در هنگام ازدواج سى سال داشت . البته ، برخى گفته‌اند : بيست و پنج سال و برخى هم بيست و هفت سال گفته‌اند . آمنه نيز خواهر و برادرى نداشت و به همين دليل پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دايى و خاله‌اى نداشت . البته ، خاندان بنى زهره مىگفتند : ما دايى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هستيم ؛ چون آمنه از آن خاندان بود . « 2 »

--> ( 1 ) . رجوع كنيد به مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 27 . ( 2 ) . ذخائر عقبى ، ص 208 .